چرا همه ی کاسه کوزه ها سر بکت بیچاره شکسته شه ؟ یقه ی عطار رو باید گرفت. با اون " سیمرغ " و " سی مرغ " اش . تمامی این دروغ ها رو باید انداخت دور : سیمرغ منتظر نشسته ؛ ماهیت وجودی سیمرغ چیزی جز سی مرغ نیست . در حالی که هر یک مرغ موجودیت مستقلی ( لااقل از نظر اسمی ) برای خودش داره . سیمرغ برای " بودن " نیازمند است . هفت وادی هم چیزی جز گزینش سیمرغ برای انتخاب خودش نیست .
خانم گودو
خانم گودوی عزیزم! چرا باید تمامی این دروغ ها را دور بیندازیم؟ چرا راستها را دور نریزیم؟ اصلا چرا باید چیزی را دور ریخت؟... کسی که منتظراست٬ ماهیت وجودی ندارد.
چرا برای سیمرغ ماهیت وجودی قائل شدی؟
منتظر٬ وجود ندارد. چرا که انتظار عدم است. منتظر چه کسی؟ منتظر چه چیزی؟ که بشر مدرن٬ مفهوم انتظار را به زباله دانی علم اش روانه ساخت. انتظار مُرد. منتظِر مُرد. منتظَر مُرد.
. هفت وادی٬ گزینش رنج است و رنج٬ به کمال رسیدن. که غایت هنر٬ کمال است و غایت رنج٬ هنر. خانم گودوی من! بکت٬ بیچاره نیست. که هنرمند بیچاره نیست. چاره ای را جاودان تر از تخیل می شناسی؟ خانم گودو٬ متنت را خواندم. در حافظه ام بایگانی شد. متنی کوتاه و فحّاش.. از آن جهت که مغزم را درگیر کرد... به عطار و بکت و کاسه کوزه های مادر بزرگ. و توپ میکاسای من و بهروز. و سوباسا و کاکارو و ضربه ی خشم توفان رضا مقبلی و شکستن چندین نسل خاطرات خاندان مقبلی و سکته ی مادربزرگ و جان به سلامت بردنش و نق های مادر و پوزخند همیشگی بهروز و...
مهم نیست نوشته ام را می خوانند یا نه! مهم نیست٬ تو٬ هم٬ خواننده اش می شوی یا نه!... مهم نوشتن است. نوشتن درباره ی نوشته ی نغمه! خانم گودو! که سعی می کند پانزده مرغ را تقبل کند. که سعی کرده ام پانزده مرغ را تقبل کنم.
.........قبول کن موجودیتم مستقل از موجودیتِ تو نیست...انکار نکن نغمه!
به قول عطار: هیچ بودی. هیچ خواهی شد. هم اکنون هیچ باش...
و خلاصه ی همه ی آنچه که نوشته ام: دوستت دارم....همین... و خلاصه ی همه ی آنچه که خواهم نوشت: دوستت دارم نغمه..که برای سایه ی نغمه می نویسم...برای نغمه..همین......
آقای گودو