آقا و خانم گودو


منزل
تماس
 

دوشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸٦

 

وجود ... ؟

 

آقای گودو ، رضای عزیزم

   وقتی دروغ ها دور ریخته شه راست ها هم به همان سرنوشت دچار می شوند . تفاوت از لحاظ ارزشی وجود ندارد چرا که ارزش وجود ندارد . چرا باید دور ریخت ؟ نمی دانم . شاید به این دلیل که از کلکسیون بدم می آید . فرآیند خلاقیت متکی بر حذف است . جمله ای که فراموش نمی کنم .

   سیمرغ تنها در ذهن سی مرغ وجود دارد . سیمرغ یک توهم اجباری است برای سی مرغ که تنها باید به خاطر یک نام بی آن که هدف را بشناسند هفت شهر عشق را طی کنند . نیستی نیست عین هستی است . و هستی ِ وابسته ٬ نیستی ِ وابسته است . بشر مدرن مفاهیم دیگر گونه ای را زایید . همان طور که از تولد خودش به عنوان انسان چندی نمی گذشت . و پست مدرنیسم ؛ از مدرنیته گذشتیم . همه چیز وجود دارد در حالی که هیچ چیز وجود ندارد . سیمرغ می تواند وجود داشته باشد ، می تواند منتظر سی مرغ باشد . می تواند همان سی مرغ باشد . می تواند هدف باشد . می تواند باشد . دنیای سی مرغ دنیای ما نیست . گرچه دنیای سی مرغ در اثبات وجودش تناقضات زیادی دارد . ثابت نمی شود . حتی با برهان خلف ! چرا که فرضیات سی مرغ که اصول سی مرغ اند توسط خودشان نقض می شوند . اما همین دنیای غیر قابل وجود ، دنیای سی مرغ است .

   خوانشت در مورد هفت وادی برایم محترم است .بله ، عزیزم . هنرمند بیچاره نیست . بدبخت است . در انتخاب واژگان کمی بی دقت بودم .( هنوز واژگان انگشتانم را هدایت می کنند . ) هنرمند بدبخت است . می بیند ، می داند ، می فهمد . رنج را و درد را و پلشتی را . هنرمند بدبخت است چرا که " کسی که می خواهد دیگران را سیر کند باید همیشه گرسنه بماند . "

   وقتی نوشته ای را به معرض دید می گذاری ، در همان لحظه ای که برای دیگران متولد می شود ، می میرد . زمان تولد و مرگش یکی می شود . و تو تنها به واسطه ی نوشتن وجود داری . موجودیتی مستقل از زمان . در هم تنیدگی هستی من و تو قابل انکار نیست . نمی توانم .

خانم گودو

 
 

رضا و نغمه : ۸:۱٩ ‎ب.ظ

 

چهارشنبه ٥ دی ،۱۳۸٦

 

بودن يا شدن ؟‌

 

  چرا همه ی کاسه کوزه ها سر بکت بیچاره شکسته شه ؟  یقه ی عطار رو باید گرفت. با اون " سیمرغ " و " سی مرغ " اش .  تمامی این دروغ ها رو باید انداخت دور : سیمرغ منتظر نشسته ؛ ماهیت وجودی سیمرغ چیزی جز سی مرغ نیست . در حالی که هر یک مرغ موجودیت مستقلی ( لااقل از نظر اسمی ) برای خودش داره .  سیمرغ برای " بودن " نیازمند است . هفت وادی هم چیزی جز گزینش سیمرغ برای انتخاب خودش نیست .

خانم گودو

خانم گودوی عزیزم! چرا باید تمامی این دروغ ها را دور بیندازیم؟ چرا راستها را دور نریزیم؟ اصلا چرا باید چیزی را دور ریخت؟... کسی که منتظراست٬ ماهیت وجودی ندارد. چرا برای سیمرغ ماهیت وجودی قائل شدی؟ منتظر٬ وجود ندارد. چرا که انتظار عدم است. منتظر چه کسی؟ منتظر چه چیزی؟ که بشر مدرن٬ مفهوم انتظار را به زباله دانی علم اش روانه ساخت. انتظار مُرد. منتظِر مُرد. منتظَر مُرد.

. هفت وادی٬ گزینش رنج است و رنج٬ به کمال رسیدن. که غایت هنر٬ کمال است و غایت رنج٬ هنر. خانم گودوی من! بکت٬ بیچاره نیست. که هنرمند بیچاره نیست. چاره ای را جاودان تر از تخیل می شناسی؟ خانم گودو٬ متنت را خواندم.  در حافظه ام بایگانی شد. متنی کوتاه و فحّاش.. از آن جهت که مغزم را درگیر کرد... به عطار و بکت و کاسه کوزه های مادر بزرگ. و توپ میکاسای من و بهروز. و سوباسا و کاکارو و ضربه ی خشم توفان رضا مقبلی و شکستن چندین نسل خاطرات خاندان مقبلی  و سکته ی مادربزرگ و جان به سلامت بردنش و نق های مادر و پوزخند همیشگی بهروز و...

مهم نیست نوشته ام را می خوانند یا نه! مهم نیست٬ تو٬ هم٬ خواننده اش می شوی یا نه!... مهم نوشتن است. نوشتن درباره ی نوشته ی نغمه! خانم گودو! که سعی می کند پانزده مرغ را تقبل کند. که سعی کرده ام پانزده مرغ را تقبل کنم. .........قبول کن موجودیتم مستقل از موجودیتِ تو نیست...انکار نکن نغمه!

به قول عطار: هیچ بودی. هیچ خواهی شد. هم اکنون هیچ باش...

و خلاصه ی همه ی آنچه که نوشته ام: دوستت دارم....همین... و خلاصه ی همه ی آنچه که خواهم نوشت: دوستت دارم نغمه..که برای سایه ی نغمه می نویسم...برای نغمه..همین......

آقای گودو

 
 

رضا و نغمه : ٦:٤۳ ‎ب.ظ

 

دوشنبه ٢٦ آذر ،۱۳۸٦

 

ديگر شاهد پست طولانی نخواهيد بود

 

گودو در انتظار ولادیمیر و استراگون:

دوست دختر سابق مرتضی میلانی می گفت: بر و بچز وبلاگ٬ با کمالات٬ با سوادات و همه چیز فهمند و می دانند٬ گودو شخصیت نمایشنامه ی ساموئل بکت است٬ که ولادیمیر و استراگون٬ بیهوده منتظر اویند. بهروز محمدی گفت: گودو نماد خدا و گرفته شده از گادِ انگلیسی است. ولادیمیر و استراگون هم نماد بشریتند.

اینجانبان٬ رضا مقبلی٬ دانشجوی ادبیات نمایشی و همسرم٬ نغمه مقبلی٬ دانش آموز دوره ی پیش دانشگاهی٬ بعد از چند سال تحقیق٬ تفحص و مطالعه و نبش قبر درام های کلاسیک٬ مدرن و پسامدرن٬ یکی از بزرگترین نمایشنامه نویسان جهان را به جرم تحریف تاریخ متهم می کنیم.

این وبلاگ دستنوشته های گودوست. پراکنده گویی های زوجی که چاره ای جز نوشتن ندارند...می نویسند تا وقتی برای طلاق نماند. تفاهمشان در نوشتن است. در نوشته هایشان دعوا می کنند و گلدان می شکنند. با نوشتن بچه دار می شوند و سعی می کنند خوشبخت باشند. با نوشتن صورتشان را سرخ می کنند و به چندش آورترین سوء تفاهم هستی٬ که زندگیست٬ می خندند و در صورت لزوم به بستگانِ هم (نظیر عمه و باجناق و خواهر شوهر) بد و بیراه می گویند(ماکسیممش ایف و پیف و اخ است)... منتظرند.

این وبلاگ٬ تقدیم به مردِ تاریخ: که در آغاز٬ مامان جونش را شهوانی می بیند و بزرگ می شود و فروید می خواند و برای دختر همسایه اش نامه های عاشقانه می فرستد و زن می گیرد و مادر ِپیرش را تا خانه ی سالمندان مشایعت می کند و پسرش را نهیب می زند: ای خاک توی سرت کنند بوزینه. خودارضایی حرامه. کور میشی کره خر...

و تقدیم به زن تاریخ: زن؟ ذائقه ی فانتزی مرد٬ از مضامین ِلذت و زیبایی. شبیهِ بیانات هاچ زنبور عسل شد؟!! ویزززززز... واج آرایی ِ ززظضززززضظذززززز را دوست دارم. حس عجیبی داره.

آقای گودو

 
 

رضا و نغمه : ۱:٠٧ ‎ب.ظ

 

 
رضا و نغمه



نویسندگان
رضا و نغمه


آرشیو وبلاگ
دی ۸٦
آذر ۸٦

لینک دوستان
  وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
اخبار جهان
اخبار فاوا
تالارهاي گفتگو
خرید اینترنتی

خروجی وبلاگ
feed

پشتيباني
وبلاگ فارسی

 
[ منزل | قديما | تماس ]